X
تبلیغات
رایتل
Top java codes
یکشنبه 30 دی‌ماه سال 1386

روزنامه اعتماد، سی ام دی ماه ۱۳۸۶

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

گفت وگو با مهدی مقیم نژاد و مجید کورنگ بهشتی- عکاس

یک نتیجه از دو راه متفاوت

علی اتحاد

 

در هفته یی که گذشت نمایشگاه عکسی با عنوان «گفت وگوی شعر و عکس» به همت کورش ادیم در گالری هفت هنر برگزار شد که حاوی آثاری از کورش ادیم، ابراهیم صافی، رومین محتشم، مجید کورنگ بهشتی و مهدی مقیم نژاد بود. گرچه هماهنگی خاصی میان کلیه آثار به چشم می خورد اما دلایلی چون روند تکنیکی شکل گیری آثار مقیم نژاد و کورنگ بهشتی و نیز نسبت های میان این آثار دلیلی شد تا گفت وگویی با این دو هنرمند ترتیب دهیم. گرچه بهتر بود که گفت وگوی حاضر نظرات هر پنج هنرمند را در بر گیرد اما فضای محدود، چنین امکانی را از ما سلب کرد.


---

- ابتدا درباره شکل گیری نمایشگاه و نام آن صحبت کنیم.

مجید کورنگ بهشتی؛ این مجموعه را کورش ادیم به صورت نمایشگاهی گروهی جمع کرد.

درباره مجموعه خودم، قرار بود که به صورت یک نمایشگاه انفرادی ارائه شود و حالا به این

بهانه تعدادی از آنها را اینجا ارائه کردم.

مهدی مقیم نژاد؛ عنوانی که می بینید پیشنهاد کورش ادیم بود. ادیم قصد داشت نمایشگاهی

 با چنین عنوانی و عکس های مربوط به این عنوان فراهم کند. من هم وقتی به این جمع دعوت

شدم و کارهای دوستان را دیدم، فکر کردم این کارها در کنار هم توان آن را دارد که مجموعه

خوبی به وجود آورد و در حقیقت انگیزه شخصی من از شرکت در نمایشگاه همین بود. افزون

بر این فکر می کنم طرح موضوعی مثل گفت وگوی عکس و شعر می تواند خیلی تامل بر انگیز

باشد. یعنی شما اگر بخواهید مبانی تئوریک این موضوع را در نظر بگیرید به آسانی نمی توان

بن مایه های استوار و محکمی برای آن برشمرد. می توان به دلایل این ادعا اشاره کرد. می توان

 در این باره صحبت کرد که آیا می شود میان دو رسانه نسبتاً دور از هم مانند شعر و عکس،

نسبتی برقرار کنیم؟ و اگر بخواهیم چنین کاری انجام بدهیم راهکارهایش به چه ترتیب است و

شکل اجرایی اش چگونه می تواند باشد؟ درباره اینها می شود بحث کرد.

- ببینید در اینجا دو حالت به وجود می آید؛ یکی اینکه چنین نسبتی قرار است به

اینجا ختم شود که مثلاً این عکس که در برابر من است و چیزی که درون قاب

می گذرد صرفاً وجوهی شاعرانه در خود دارد یا اینکه نه، اساساً این دو حوزه

با یکدیگر نسبت دارند.

کورنگ بهشتی؛ اگر منظور شما از وجه شاعرانه، تصویر ذهنی شاعرانه است باید بگویم

که این تصویر ذهنی بحث ناخودآگاه را پیش می کشد. یک شاعر هم وقتی می نویسد

از ناخودآگاه و تخیلش استفاده می کند و من فکر می کنم این تخیل در عکس هم می تواند

 وجود داشته باشد. مثلاً در فضایی که خود من کار می کنم فکر می کنم که واقعیت

اطرافم که با تخیل من همراه می شود نوعی شعرگونگی را وارد کار من می کند. یعنی

وقتی واقعیت اطراف من با آنچه از ناخودآگاه من بیرون می آید درآمیخته می شود؛ در

اینجا کلام شاعر و عناصر تصویری من همخوانی خوبی با هم دارند.

- البته این موضوع به عکاسی محدود نمی شود و می توان آن را به رسانه های

دیگر هم تعمیم داد.

کورنگ بهشتی؛ البته رسانه من عکاسی است. منظور من این است که وقتی

تخیل - در واقع ذهن من- و واقعیت - که در صحنه موجود است- با هم درآمیخته

می شوند، فرا واقعیتی پدید می آید که فکر می کنم برای من و در آثار من

اتفاق می افتد.

مقیم نژاد؛ من با حرف آقای بهشتی موافقم ولی تخیل یا شعریت مستتر در آثار

ایشان - البته اگر به چنین چیزی قائل باشیم، چون این موضوع تا حدی دلبخواهی

 است و توجیهات تئوریک مستدلی ندارد- تنها به شکل رویدادی درون متنی رخ می دهد

 یعنی این نسبت را برقرار نمی سازد تا بتوانید آن را با رسانه یی دیگر مثل شعر

قیاس کنید. ما دو گونه می توانیم با این موضوع برخورد کنیم؛ بحث اول اینکه شما

هم اشاره کردید که عکس را ترجمه یی از شعر بدانیم. در مورد این مساله به لحاظ

تاریخی به گمانم «یاکوبسن» در بحث ساختاری این موضوع را مطرح می کند که یکی

از انواع ترجمه، ترجمه «بینانشانه یی غیرکلامی» است. یعنی وقتی شما یک داستان

را تصویرسازی می کنید از یک گونه نشانه شناسی به گونه یی دیگر قدم می گذارید

و تصویری که شما می سازید هم متصل به متن است و هم به نوعی فراتر از آن می رود.

با این دید برای من دور از ذهن است که بگویم عکس مثلاً مجید کورنگ بهشتی ترجمه

 شعر مثلاً «فروغ» یا «پسوا» است. این نسبت خیلی به دشواری برقرار می شود

و فکر می کنم به لحاظ تئوریک خیلی ممکن نیست در ضمن اینکه ما وقتی درباره

شعر و عکس صحبت می کنیم درباره دو ماده مختلف هنری حرف می زنیم و فراتر

از آن درباره دو نوع محصول مختلف انسانی حرف می زنیم. این دو نوع رسانه بر اساس

 قواعد خاص خودشان شکل می گیرند که ربط چندانی به هم ندارد.

- و اساساً به واسطه همین تفاوت دستوری است که این دو حوزه از هم

جدا هستند.

مقیم نژاد؛ بله، مثلاً شما در شعر با عناصر کلامی سر و کار دارید و در عکس با

عناصر تصویری، در عکس شما خواه ناخواه یک وجه بازنمودی دارید که در شعر ندارید.

همان طوری که می گویند شعر با واژگان شکل می گیرد، عکس هم با عناصر تصویری

خودش شکل می گیرد اما ممکن است شما، آن هم بر مبنای یک خاطره جمعی فرهنگی

کلی تر بتوانید بگویید این عکس ها به نوعی حال و هوای شاعرانه دارند که آن هم

فکر می کنم فقط در صورت یک جور توافق بینا ذهنی ممکن است. یعنی مثلاً - این چیزی

است که به واسطه تجربه میدانی میان هنرمندان خودمان دیده ام- عکس هایی هست

که همه نسبت به آنها یک جور احساس شاعرانه دارند و ممکن است آدمی از یک فرهنگی

 دیگر اصلاً چنین حسی نسبت به آن عکس نداشته باشند یا برعکس، ممکن است

عکس هایی بنا به خاطره جمعی مثلاً یک امریکایی تداعی گر نوعی مدلول ذهنی شاعرانه

باشد که به نظر ما به هیچ وجه شاعرانه نیست. می خواهم بگویم این داستان گاهی اوقات

با سوءتفاهماتی همراه است یعنی خیلی بضاعت و استعداد آن را دارد که به کلیشه کشیده

 شود. منظورم تصاویری است که عناصری در آنها تکرار می شود که به ظاهر خیلی تخیل

برانگیزند و به ظاهر می توانند وجه شاعرانه داشته باشند که من اسم آنها را حقیقتاً شعر

 نمی گذارم. به نظر من آنها بیشتر تغزل هستند تا شعر و واجد سویه یی رمانتیک. بنا به چیزی

که گفتم فکر می کنم به لحاظ شناخت شناسانه نمی توانیم بین این دو رسانه پیوند برقرار کنیم.

 ولی می توانیم بگوییم عکس هایی هستند که حال و هوای شاعرانه دارند یا شعرهایی

هستند که خیلی نزدیک اند به تصویر عکاسانه و مسائلی از این قبیل. ولی این رابطه،

به لحاظ تئوریک رابطه مستدلی نیست. یعنی چیزی نیست که شما بخواهید یک سری

مشخصات نشانه شناختی در نظر بگیرید و بگویید هر عکسی این صفات را داشت شاعرانه

 است و اگر نداشت نیست. دلیل خیلی ساده تر آن از ذات این دو محصول انسانی به وجود

می آید. یعنی وقتی شما از شعر صحبت می کنید، گستره بسیار عظیمی را در سر دارید؛

مگر جز این است؟ یعنی ما انواع و اقسام شعرهای مختلف داریم. چه چیز باعث می شود

که ما هم شعر «نرودا» را شعر بدانیم و هم شعر «حافظ» یا «رابرت بلای» را؟ اینها همه شعر

هستند. گوهره کلامی در اینها هست که احتمالاً ما را به این نتیجه می رساند که اینها

همگی شعر هستند، بدون اینکه اینها واقعاً مشخصات یا صفات نزدیک به هم داشته باشند

یا وجوه تمایز خیلی واضحی داشته باشند. با این حال ما آن را می پذیریم یا در واقع این

قراردادها به ما این را می گوید که اینها همه در چارچوبی می گنجند که شاعرانه است.

به هر حال همان طوری که گفتم ایده این نمایشگاه با کس دیگری بوده و بهتر بود که ایشان

در این باره توضیح می دادند و من فقط تفسیر خودم را به دست دادم با این همه در اینجا

مجموعه یی از آثار انتخاب شده که به نظر من آثار بسیار خوبی هستند. چه تلقی شاعرانه یی

 از آنها داشته باشیم و چه نداشته باشیم.

- به هر حال این آثار به نظرم با موضوع اعلام شده در ارتباطند.

مقیم نژاد؛ به نظر من هم مربوط هستند. یک وجه تخیلی در این آثار وجود دارد که آنها را

دلپذیر می سازد؛ چه آنها را شاعرانه بدانیم و چه ندانیم.

- حالا این موضوع در محدوده آثار شما (کورنگ بهشتی) چطور است؟ آن را در بافتار

فرهنگی ما بررسی کنید و درباره نسبت هایش با این بافتار توضیح دهید.

کورنگ بهشتی؛ همیشه مواجهه من با عکاسی به نوعی فرافکنی خویشتن بوده است.

اینکه خود درونی خودم را به نوعی نشان دهم. حالا اینکه نمی توانم آن را با کلام به نمایش

درآورم سبب خلق این تصاویر شاعرانه می شود. هرچند نمی توانم عنوان شاعرانه را به

صراحت به این تصاویر اطلاق کنم، چرا که من به عنوان مولف این عکس ها از سویی و

مخاطب این تصاویر از سوی دیگر تلقی متفاوتی نسبت به این تصاویر دارم. همطرازی آنچه

در ذهن من می گذرد با آنچه مخاطب می بیند، چیزی نیست که تحت کنترل من باشد.

این دو مقوله برای من کدگذاری نشده و نمی دانم که چه سازوکاری را در ذهن مخاطب

سبب خواهد شد.

- فکر می کنم کاری که تصاویر شما انجام می دهد این است که مخاطب را از

فضایی که امکان دارد تصاویر، مورد بازنمودی آنها باشد جدا می کند. یعنی این

تذکر را می دهد که مخاطب نباید در جست و جوی مکان آن اتفاقی باشد که

درون قاب در حال وقوع است. در عین حالی که شما از جایی عکاسی کردید

که احتمالاً وجود دارد و مثلاً پشت دفتر کار شماست، در عین حال آنجا نیست

و در جغرافیای دیگری است که درون شما قرار دارد و شما آن را به جهان

پیرامون تان بازمی تابانید. حالا با چنین پیش فرضی و از آنجایی که فکر می کنم

این وجه هم در آثار شما و هم در آثار آقای مقیم نژاد هست سراغ موضوعی

می روم. دو راه برای پیش آمدن این رویداد وجود داشته؛ یکی اینکه شما عکس

می گیرید با کمترین دستکاری ممکن و آقای مقیم نژاد که عکس می گیرند با

بیشترین دستکاری ممکن و در عین حال خروجی هر دو اینها مشابهند. می خواهم

 درباره این موضوع صحبت کنید.

مقیم نژاد؛ به نظر من به نکته خیلی جالبی اشاره کردید. اگر این را انگیزه گفت وگو با من و

آقای کورنگ بهشتی در نظر بگیرم به نظر من انگیزه بسیار هوشمندانه یی است. تجربه یی

که من به صورت باز هم میدانی در این نمایشگاه به دست آوردم این بود که هم نسبت به

من و هم نسبت به آثار ایشان اتفاق نظری بود که ضمن رعایت رئالیسم صحنه چیزی فرا

واقعی در این تصاویر موجود است. برای من به لحاظ شخصی تجربه نمایش آثار در کنار آثار

آقای کورنگ بهشتی تجربه بسیار جالبی بود. یعنی فکر می کنم آقای بهشتی هنرمندی

است که به لحاظ فرآیند کار درست در نقطه مقابل من قرار دارند ولی محصول نهایی به

نوعی با هم نزدیکی پیدا می کند. گرچه روند کاری ما کاملاً معکوس است، وقتی بیننده

این کارها را می دید کاملاً فکر می کرد که این آثار تصویرسازی شده اند، فراواقعی اند و

نمی تواند مدلی زمینی از این فضاها و از این اتمسفر وجود داشته باشد. در حالی که با توجه

 به شناختی که نسبت به شیوه کار ایشان دارم، می دانم که این آثار همگی «ابژه یافته»

هستند. اساساً شیوه عکاسی آقای کورنگ بهشتی یافتن است و برعکس در مورد آثار من

عمدتاً پیش از اینکه من بخواهم توضیحی بدهم این شبهه هرگز پیش نمی آمد که اینها فضاهای

 غیرواقعی هستند. یعنی وقتی پیش می آمد و سوالی مطرح می شد که من به صورت

شفاهی توضیح می دادم که کارهای من حاصل یک فرآیند کامپیوتری است و در واقع نوعی

 «حقیقت مجازی» به شمار می آید برای آنها بسیار جالب بود چرا که فکر می کردند این

فضاها آنقدر روی زمین نشسته و آنقدر حس زمینی دارد و رئالیستی، صحنه بدان اندازه پررنگ

 است که آنها را کاملاً قابل پذیرش می سازد.

- من چیزی در آثار شما می بینم که غیرطبیعی است. یعنی دقیقاً خلاف آقای

مقیم نژاد که عناصر را کنارهم می چینند و خروجی تصویر می تواند مخاطب را گول

 بزند که این تصویری از فضایی واقعی است و اساساً مهم هم نیست که واقعی

 هست یا نه. بلکه مساله جرقه کوچکی است که ایجاد می کند. اما در کارهای

شما می بینم که محیط، محیطی است که می تواند وجود داشته باشد اما

جاهایی چیزهایی هست که ناساز می نماید. یعنی حافظه دیداری من را بازی

می دهد. یعنی اینکه در یک فضای مسدود به ناگهان میخی می بینم که اندازه اش

نسبت به فضایی که در ذهن ساخته ام بسیار بزرگ است به این فکر می کنم که

چه اتفاقی افتاده است؟ می خواهم هم از نظر تکنیکی و ابزار بگویید که چه رخ

داده است و هم درباره فضای ذهنی تان با ما صحبت کنید.

کورنگ بهشتی؛ این صحنه هایی که شما می بینید هم واقعی است و هم به نوعی فرا واقعی.

یعنی این تصاویر از سرزمینی است که هم می تواند روی زمین وجود داشته باشد و هم نه.

فضایی که امروز روی آن کار می کنم، ادامه همان فضای فرمالی است که پیش تر روی آن کار

 می کردم و شاید اگر مخاطب آن تصاویر را هم می دید این ذهنیت برایش به وجود می آمد

که این تصاویر دستکاری شده اند. برای مثال اگر مجموعه آثار آنالوگ من را در کتاب «وسعت بی واژه»

 ببینید دقیقاً این ذهنیت به وجود می آید که روی این تصاویر در مرحله چاپ کار شده است.

من در صحنه عکاسی از نور محیطی و اتمسفر صحنه در خدمت ساخت چنین فضایی بهره می گیرم.

 درباره فضای ذهنی ام باید توضیح بدهم که این آثار در مجموعه یی به نام «هیچستان»

جای دارد که به هیچ وجه این هیچستان یک قلمرو عارفانه نیست بلکه ریشه در زندگی شخصی و تجربیات

 اجتماعی من در دهه 60 دارد. کاریزی که سر بر می آورد و خود را نشان می دهد.

مقیم نژاد؛ من هم در پایان برکنار از آثار خودم می خواهم بگویم که این نمایشگاه یک حرکت

 فرهنگی جالب توجه بود و امیدوارم همسو با هدف برگزارکننده آن بتواند در سطح کلان تر برگزار شود.

 

 

http://www.etemaad.com/Released/86-10-30/246.htm