X
تبلیغات
رایتل
Top java codes
شنبه 27 بهمن‌ماه سال 1386

 

 

 

 


 


حرفه هنرمند، پنجره ی بسته، پاییز 1386.


دوروتی لانگ
مادر مهاجر، نیپومو، کالیفرنیا

هانس میشل کوتزل
ترجمه: علی اتحاد

سقوط بازار سهام، بحران اقتصادی و خشک سالی مصیبت بار جنوب آمریکا، سبب شد تا دهه ی 1930 در ایالات متحد امریکا با نام «سال های تلخ»(1) مشهور شود. در طول همین دوران بود که دوروتی لانگ (2) پرتره ای از یک زن مهاجر کارگر و کودکان اش عکاسی کرد و به
واسطه ی آن، تصویری خلق نمود که به عنوان استعاره ای فرا زمانی از رنج بشری، جایگاه خود را تثبیت کرد.

نام آن زن فلورنس تامپسون (3) است؛ او سی و دو سال دارد و ازدواج کرده، بدون محل سکونت دائمی و با هفت کودکی که باید به آن ها غذا دهد. چنین کاری آن هم بدون درآمد، در دوران رونق اقتصادی نیز کاری بزرگ به حساب می آمد چه رسد به این زمان [زمان تصویر] که افسردگی بزرگ امریکا(4)، خانواده را به مرز مصیبت کشانده است. فلورنس تامپسون یکی از کارگران مهاجر پرشماری است که در سال های سیاه در جستجوی هر کاری که ممکن است پیدا شود، سفر
می کنند.
در مارس 1936 برخلاف امروز، محصول نخود فرنگی بسیار ناچیز بود و برای درو کنندگان آن عوایدی در بر نداشت. فلورنس تامپسون در اردوگاه درو گران نخود فرنگی در نیپومویِ کالیفرنیا، سرپناهی برای خود یافت. دوروتی لانگ خود نوشته است: " اغلب آن دوهزار و پانصد نفری که در اردوگاه زندگی می کردند، کاملاً تهیدست بودند".

یکی از شاخص ترین آثار تصویرگرایِ عصر ما

عجیب است که ما اطلاعات زیادی درباره ی زن درون عکس داریم، برای بخشی از این دانسته ها باید سپاسگزار اطلاعات نسبتاً دقیقی باشیم که عکاس پشت چاپ های اولیه ی برخی از عکس ها فراهم کرده است. همچنین از منبعی دیگر می دانیم که یکی از دخترانِ [ خانم تامپسون] ( سمت چپ تصویر) سال ها بعد تلاشی بی ثمر نمود تا از انتشار عکس را متوقف کند. علاوه بر این در سال 1983 درخواست عمومی کمک مالی برای درمان بیماری سرطان فلورنس تامپسون صورت گرفت. از روزگاری که «سال های تلخ» که برای ما بازساخته شده – به ویژه در آثار جان اشتاین بک و جان دوس پسوس- نیم قرن می گذرد و کمتر کسی تجربه ی مستقیمی از سال های افسردگی بزرگ به خاطر می آورد. پرتره ی فلورنس تامپسون، زنی جوان با لب های برچیده، افسرده و غمگین و با نگاهی خالی و خیره به دوردست – تقریباً برای همه آشنا است. پس از به نمایش در آمدن این تصویر در نمایشگاه «خانواده ی مرد»(5) (1955) –به وسیله ی ادوارد استایکن- و قرار گرفتن در برابر دیدگان نه میلیون نفر در سراسر جهان، این عکس بدل به بخشی از حافظه ی جمعی شد.
این عکس در ابتدا، به سال 1955، «ایالات متحد امریکا: سازمان حمایت از کشاورزی،دوروتی لانگ» (6) نام گرفت اما اکنون با نام «مادر مهاجر» (7) مشهور است، عنوانی همه گیر تر که رویدادی تاریخی و عینی را تا حد تاملی فرا زمانی ترفیع می دهد. تصویر، و با آن که تصویر اثری مستند در نظر گرفته شده به وضوح تبدیل به شاخص ترین عکس تصویرگرایانه ی قرن ما نیز شده است.
در طول سال ها، تلاش های بی شماری برای تحلیل و کاوش تاریخ هنری در موضوع مادر مهاجر صورت گرفته بود. از آن جمله می توان به تشبیه این تصویر به تصویر مریم مقدس و کودکی مسیح که در دوران رنسانس بسیار رایج بود اشاره کرد. تفاسیر دیگری کامیابی تصویر در برقراری تعادل ترکیب بندی را آشکار می سازند، این تفاسیر از سویی به «شان و نجابت ذاتی زن، که تهدیستی اش را می پوشاند» (دنیس بیتهل)(8) اشاره می کنند و از سوی دیگر به «سادگی ابزار، مهار عوامل بر انگیزاننده ی ترحم و خاموشی حاکمیت زبان» ( رابرت سابیزک)(9). هرچند ممکن است تا حد زیادی، نادیده گرفتن محرک های نظری از سوی دوروتی لانگ در لحظه عکاسی، سبب ارائه ی چنین تفاسیری شده باشد. چنان که خود او جایی درباره ی نحوه ی برخورد با آثارش چنین
می گوید: " هر چند عکاسی می کنم، اما از تعرض، مداخله و چینش پرهیز می نمایم ... من تلاش می کنم تصویر را به مثابه بخشی از محیط اش، به صورت اصول مند، بیافرینم ... سوم- حس زمان ... تلاش می کنم آن را به صورتی به نمایش در آورم که چه در گذشته و چه در حال موقعیت اش را حفظ نماید... ".
قاب انتخاب شده از سوی لانگ عملاً به صورتی تعنه آمیز بسیار تنگ است تا جایی که حتی چادر موجود در پس زمینه قابل تشخیص نیست. علاوه بر این، تصویر نسبتاً زودگذر و غیر قطعی است: تا حدی که- با توجه به آرایش موی کودکان- بسختی می توان نتیجه گرفت تصویر ریشه در دهه 1930 دارد.
تا جایی که به چیدمان کردن صحنه - یا کوشش در جهت پرهیز از آن- مربوط می شود، می دانیم لانگ به آرامی به خانواده نزدیک شده و عکس هایش را در حالی گرفته که اعضای خانواده
ژست هایی اتفاقی گرفته بودند. در واقع، در عکس های اولیه کودکان به دوربین نگاه می کردند؛ و تنها در واپسین عکس از آن سلسله عکس ها بود که رو برگرداندند، و بدین ترتیب آنان موقعیت خود را به عنوان جامعه ای خارجی تثبیت کردند. جامعه ای که لانگ برای نخستین بار در سال 1933 و به واسطه ی عکس اش «صف نان وایت انجل» (10) آنان را ثبت نمود.



ساختن رنج بشری در قالب ابژه ای زیبایی شناسانه

جزییات پیش پا افتاده تر اما مهمی نیز هست که به تشریحِ مادر مهاجر دوروتی لانگ نظر
می کند: برای مثال، انگشت شستی که از گوشه ی راست تصویر نمایان شده، که حتی در نسخه ی روتوش شده هم اثر آن به طرزی مبهم قابل تشخیص است. دوروتی لانگ چنان که خود در سال 1938 بیان نمود، حدود دو سال پس از عکاسی این تصویر آن را از بایگانی سازمان حمایت از کشاورزی پس گرفت. در اقدامی که بحث بر سر آن تا به امروز نیز باقی است – اعتراض شدید نسبت به وی، به ویژه از سوی رُی ستریکر (11)( مافوق وی در سازمان حمایت از کشاورزی FSA)- لانگ تصویر انگشت شستی را پاک کرد که تنها سبب سردرگمی و گمانه زنی می شد؛ هر چند ممکن بود که این انگشت متعلق به فلورنس تامپسون باشد. به هر حال این رویداد نشانی از درک دو سویه ی لانگ از عکاسی مستند داشت. تا دریابد عکاسی مستند صرفاً شرح دهنده نیست بلکه متقاعد کننده نیز هست و این وجه، مضاف بر ثبت ساده ی واقعیت است. ایده ی کلی او اغلب شامل انتقال و حرکت نقطه ی دید ناظران نیز می شد.
به سخنی دیگر دوروتی لانگ به جستجوی مدرکی دیداری و به صورتی کاملاً خودخواسته
دلالت مند بود. در ساختن رنج بشری در قالبی زیبایی شناسانه، عکاس در جهان اشباع شده از ایماژهای بصری، به جستجوی راهی برای جلب توجه، همدردی و تاثیر بود. وی آن چه روزگاری جان آر. لین (12) به شکل قانون در آورده بود را بدین ترتیب مورد هدف قرار داد: " مفهوم، در عکاسی مستند بسیار برتر از حوزه ی ناب و واقع گرایانه ی ثبت سند است". مادر مهاجر نمونه ی صریحی از این ادراک است، و شاید به همین دلیل است که این عکس بدل به مشهور ترین موتیف از سلسله فعالیت های سازمان حمایت از کشاورزی شد. به هر حال انگشت شست نمایان شده می توانست یکسره ترکیب بندی تصویر را تباه کند، و خطایی سهوی را به عکس نسبت دهد. از این رو لانگ برای حذف آن اصول فردی اش را زیر پا گذارد. زمانی که دوروتی لانگ این تصویر را در سال 1936 ثبت کرد، چهل سال داشت؛ عکاسی متعهد و مادر دو فرزند بود. وی از همسر نخست خود – مینارد دیکسونِ نقاش(13)- جدا شده بود و یک سال بعد با جامعه شناسی به نام پل شوستر تیلر(14) ازدواج نمود. لانگ در هوبوکنِ نیوجرسی (15) به دنیا آمد، او کم و بیش هجده ساله بود که مدرسه را به طور ناگهانی رها کرد تا خود را وقف عکاسی کند. وی نخست تحت نظر آرنولد جنت و سپس نزد کلارنس ایچ. وایتِ نه چندان مشهور آموزش دید. در سال های پس از 1900، عکاسی تصویرگرا (16) به اوج خود رسید- مدرسه ی عکاسی ای بود که مشروط به الگوهای نقاشی پیش می رفت و کلارنس وایت(17) (که از سوی لانگ یاری گر و امید بخش توصیف شده بود) نیز یکی از نمایندگان پیشتاز آن بود. با وجود آن که لانگ تحت تاثیر ساندرا اس. فیلیپس (18) علاقمندی هایی اجتماعی یافته و به چیزی فراتر از اصول فرمال عکاسی تصویرگرا دست یافته بود لیکن آثار اولیه ی وی، تا جایی که باقی مانده است، همچنان به شدت آثاری تصویرگرایانه هستند.
لانگ در هفت سالگی از بیماری فلج اطفال رنج می برد، و در نتیجه ی آن پای راست وی دچار نقص شد. پنج سال بعد پدر لانگ خانواده را ترک کرد. این گونه بود که فیلیپس نتیجه گرفت: " توانایی عظیم لانگ در شناخت خارجی ها به واسطه ی دو رویداد احساسی خرد کننده پدید آمد؛ ناتوانی و ترک".


چشمی که بر حقیقت اجتماعی متمرکز بود

در سال 1918، لانگ به منظور گسترش افق ذهنی اش در توری جهانی آثارش را به نمایش گذاشت، لیکن او و دوست اش پیش از آن که پس اندازی فراهم کنند از سن فرانسیسکو فراتر نرفته بودند. بدین ترتیب لانگ در بخش عکاسی یک فروشگاه برای خود شغلی پیدا کرد تا وجوه مورد نیاز برای ادامه ی کار را فراهم کند. لانگ در سال های بعد موقعیت خود را به وسیله استودیوی شخصی اش-جایی که تا 1934 برقرار بود- تثبیت نمود. سقوط بازار سهام نیویورک در سال 1929 و از پی آن بحران اقتصادی، به دو دلیل موجب قطع فعالیت های حرفه ای لانگ شد؛ که تا آن زمان عکاس پرتره موفقی بود. از یک سو مشتریان معدودی بودند که استطاعت پرداخت هزینه ی پرتره ی استودیویی را داشتند؛ و از سوی دیگر – به ویژه در منطقه ی کشاورزی مدار جنوب امریکا- باید به افزایش شمار بیکاران، بی خانمان ها و کارگران مهاجری اشاره کرد که بخشی از چشم انداز خیابان را تشکیل می دادند. این همان پدیده ای بود که لانگ با دوربین اش ثبت نمود: تصویر او از مستمندان منتظر در کنار نوانخانه ای که بدست زن ثروتمندی برپا شده و با نام «صف نانِ وایت انجل» مشهور است در مقام تغییر جهتی در مشی آثار عکاسانه ی وی قرار می گیرد. از آن زمان به بعد بود که حقایق اجتماعیِ امریکای صنعتی رو به رشد بر آثار هنری لانگ سایه افکند.
سقوط اقتصادی سال 1929 شاید بیش از صنعت به کشاورزی لطمه وارد کرد. قیمت محصولات کشاورزی از ابتدای دهه ی 1920 روندی نزولی یافته بود و رشد به کارگیری ماشین آلات، هزاران کارگر کشاورزی را بی کار نمود. و گذشته از همه ی این ها، وقوع خشکسالی نیز کشتزارهای پرباری را به بیابان تبدیل کرد. نظر به آماری موثق در سال 1936، نزدیک به ششصد و پنجاه هزار کشاورز تلاش می کردند تا با استفاده از حدود دویست و پنجاه هزار جریب کشتزارِ خشک و لم یزرع امرار معاش کنند. بدین ترتیب عنوان مهم ترین کتاب دوروتی لانگ یعنی، ثبت فرسودگی انسان(19) (1939)، اشاره به معنایی دوگانه دارد.




زمستانی سرد، پایانِ لانگ

اقدام تازه ی فرانکلین دی. روزولت(21)؛ اقتصاد، صنعت و کشاورزی را یکی انگاشت. اقدامات ملی متنوعی – که برای وقوع آن نخست می بایست کنگره تحت فشار قرار گیرد- سر انجام در قالب یک
برنامه ی امداد و رفاه در سطح ملی به نتایج بی نظیری انجامید. دایره ی تاریخیِ سازمان اسکان (21) (
RA ؛ پس از 1937، با نام سازمان حمایت از کشاورزی) ساخته شد تا ابتکارات تازه ای مانند خود را تبلیغ کند. ریاست این دایره با رُی استریکر بود و عمده فعالیت آنان جمع آوری اسنادی از وضعیت مصیبت بار بخش های روستایی امریکا به حساب می آمد. عکاسانی چون
بِن شان(22)، واکر اوانَز(23)، کارل میدنس(24)، آرتور راتستین(25)، راشل لی(26) و جک دلانو(27) در اختیار چنین هدفی بودند.
دوروتی لانگ در سال 1935 به این گروه پیوست اما چهار سال بعد، پس از آن که با مخالفت
رُی استیکر مواجه شد، گروه را ترک کرد. از گروه
FSA [سازمان حمایت از کشاورزی] مجموعاً هفده هزار نگاتیو و هفت هزارچاپ اصلی به جا مانده است.
به هر حال پیش از آن که دوروتی لانگ کارش را در گروه اف.اس.اِی آغاز کند؛ به شکلی فعال در کالفرنیای جنوبی به عکاسی می پرداخت. همسر لانگ، پل تیلور، از سوی سازمان ملی امور غیر مترقبه (
SERA) مامور شد تا به وضعیت مهاجران نیازمند کالیفرنیا رسیدگی کند بدین ترتیب همسر وی [دوروتی لانگ] در بازدید از کشتزارهای نخود فرنگی همراه اش بود.
به سخنی دیگر، وقتی عکاس، یک سال بعد –مارس 1936- می خواست عکس مشهورش را ثبت کند، از پیش با آن اردوگاه آشنا بود. وی به خاطر می آورد که پایان چندین هفته کار با دوربین با به سر آمدن زمستانی طولانی و سرد هم زمان بود. او در اتومبیل خود در راه خانه بود. باران می بارید. تابلوی راهنمای کنار جاده اردوگاه کشتزار نخود را نشان می داد. اما خود لانگ می گوید:
" نمی خواستم آن چه را دیده بودم به خاطر بیاورم." هرچند لانگ از آن جا گذشت و دور شد لیکن
نمی توانست آن را از ذهن خود بیرون کند.
در حدود بیست مایل دورتر، او فرمان اتومبیل را چرخاند:" من تابع غریزه بودم، نه عقل". لانگ به سوی اردوگاه خیس از باران بازگشت، اتومبیل اش را نگه داشت و پیاده شد. از دور زنی را دید
" مادری گرسنه و ناامید"؛ وهمی که مانند آهن ربایی او را به سوی خود می کشید. او بعدها در گفتگویی با رُی استریکر گفت:" به یاد نمی آورم که چگونه حضور خودم و دوربین ام را برای او توضیح دادم اما به خاطر دارم که او چیزی نپرسید. پنچ عکس گرفتم. بازهم جلوتر رفتم. نام و گذشته اش را نپرسیدم. او به من گفت که سی و دو ساله است. او گفت که آن ها با سبزی های
یخ زده ی دشت های اطراف و پرندگانی که بچه ها می کشتند زنده مانده اند. او حتی لاستیک های اتومبیل اش را برای خرید غذا فروخته بود. او آن جا نشسته بود و در حالی که کودکانش دور وی را گرفته بودند به چادر تکیه داده بود و به نظر می رسید که می داند عکس من می تواند به او کمک کند و بدین ترتیب او نیز به من کمک کرد."
پس از ششم مارس 1936 در اولین فرصت دو نسخه از این تصاویر در روزنامه ی سن فرانسیسکو نیوز (28) در معرض دید قرار گرفت و در واکنش به آن دولت فدرال به سرعت دستور داد تا به منطقه ی آسیب دیده غذا فرستاده شود. مهم ترین تصویر این مجموعه در سپتامبر 1936 در
مجله ی
Survey منتشر شد و در همان سال در نمایشگاه آثار برجسته ی عکاسی که به وسیله ی مجله ی U.S camera برگزار شده به موفقیت دست یافت. بدین ترتیب دوروتی لانگ قدرت تلقین کننده و دلالت گر تمثال این مریم مقدس امروزی را درک کرد. هر چند این که تصویر [مادر مهاجر] روزی به عنوان ابژه ای هنری برشمرده شود به سختی قابل پیش بینی بود: سال ها بعد، در حراج
ستبی ِ(29) نیویورک که در سال 1998 و در موزه ی پُل گتیِ مالیبو(30) برگزار شده بود، یکی از چاپ های اولیه ی(دستکاری نشده)تصویر مادر مهاجر به مزایده گذاشته شد و برای این تصویر
5/10 * 5/13 اینچی، مبلغ 224500 دلار پیشنهاد گردید.


یادداشت های حاشیه:
1) تصویر بسته ی مادر مهاجر: انگشت شست در این نسخه به روشنی قابل رویت است (حاشیه ی راست تصویر) به نظر می آید تصویر انگشت عکاس را آزار می داده و کمی آن را از نگاتیو حذف کرده است.
2) دوروتی لانگ
متولد 1895، در هوبوکِنِ نیوجرسی. در سال 1913 دبیرستان را رها کرد و به عکاسی روی آورد. در سال 1917 تحت تعلیم کلارنس اِیچ. وایت قرار گرفت. سال 1919 در سن فرانسیسکو استودیوی پرتره تاسیس نمود. پس از سال 1930 به موضوعات اجتماعی گرایش نشان داد. در سال 1935 با جامعه شناسی به نام پل شوستر ازدواج کرد؛ کسی که او را به سازمان اسکان ( از سال 1937 با نام
FSA) مرتبط کرد. فعالیت برای سازمان تا سال 1939. انتشار کتاب مهاجرت امریکایی به سال 1939. 45-1943 فعالیت برای دفتر اطلاعات جنگ. 1955 شرکت در نمایشگاه «خانواده ی مرد». در سال 1965 به دلیل ابتلا به سرطان از دنیا رفت.
3) دوروتی لانگ: مادر مهاجر، نیپومو، کالیفرنیا
در این جا شاهد موقیعت عمومی هستیم. بنا به اظهارات عکاس، او مجموعاً پنج تصویر ثبت کرده است.
4) مادر مهاجر:
نسخه ی نه چندان مشهوری از تصویر اصلی
5) تصویر بعدی:
روشن است که لانگ قاطعانه با دوربین اش به خانواده نزدیک شد.


پی نوشت ها:

1)
the bitter years
2)
Dorothea Lange
3)
Florence Thompson
4)
Great Depression in the USA
5)
The Family of Man
6)
USA: Dorothea Lange Farm Security Adm”  
7)
Migrant Mother
8)
Denise Bethel
9)
Robert Sobieszek
10)
The White Angel Bredline
11)
Roy Stryker
12)
John R. Lane
13)
Maynard Dixon
14)
Paul Schuster Taylor
15)
Hoboken, New Jersey
16)
pictorialism
17)
Clarence White
18)
Sandra S. Philips
19)
A Record of Human Erosion
20)
Framklin D. Roosevelt
21)
Historical section of the Resettlement Administration
22)
Ben Shan
23)
Walker Evans
24)
Carl Mydans
25)
Arthur Rothstein
26)
Russel Lee
27)
Jack Delano
28)
San Francisco News
29)
Sotheby
30)
Paul Getty Museum