X
تبلیغات
رایتل
Top java codes
شنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1387

Allegory on the truth 

 

 

 

 

“Resurrection of a post-modern artist”, a review on Andrzej Dragan`s self-portrait, Tandis magazine, No.97, 2007

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

رستاخیز هنرمند پسامدرن

 

" دوست دارم چیزها را به روش خودم به یاد بیاورم. آن ها
را چگونه به خاطر می آورد؟ نه لزوماً آن طور که اتفاق افتاده
."

                                آندره زیچ دراگان بیست و هشت ساله !

 

در اینجا به بررسی اثری از یک هنرمند لهستانی می پردازیم. اثری که با عناصری شناخته شده و قرار دادی به سرعت ما را به یاد تمثال های بازگشت یا رستاخیز عیسی مسیح می اندازد. تاج خار، آثار شکنجه ی پیش از تصلیب، جای زخم میخ ها و نیزه ی واپسین [استیگماتا] (١) و نیز اشاره به کف دست ها؛ این عناصر سراسر نمادهایی را می سازند که هنرمندان نقاش با الهام از عهد جدید، طی سده های متمادی آن ها را دست مایه ی کار خود قرار داده اند. اما آیا این اثر به مثابه یک تصویر سازی از روایات کتاب مقدس قابل بررسی است؟ و آیا با بازخوانشی از تصویر حاضر، می توانیم چنین نقشی را به آن نسبت دهیم؟

باید تصویر را از جهاتی دیگر نیز مورد بررسی قرار دهیم. این اثر یک خودنگاره است؛ یعنی آندره زیچ دراگان(٢) با اعمال گریمی بسیار سنگین زخم های عمیق و آثار شکنجه را بر بدن خود بازسازی نموده است. چشمان آبی هنرمند به روشنی به ما می گوید که با بازنمودی از یک تصویر تاریخی مواجه نیستیم و این خود هنرمند است که در برابر ما ایستاده است. هنرمند با نگاهی دردمند و در عین حال چشم براه باور مخاطب، به دوربین خود خیره شده و زخم عمیق کف دستش را به ما نشان می دهد. اما باید گفت تصویری خودنگاره از یک هنرمند که خود را در مقام تمثالی از عیسیِ مسیح قرار داده در تاریخ هنر معاصر چندان هم کم سابقه نیست. برای مثال کافی است در تاریخ عکاسی ، حدود یک سده به عقب باز گردیم و آثار هنرمند عکاس فرد هلند دی(٣) را بررسی کنیم. هلند دی در مجموعه ای به نام مصائب مسیح ١٨٩٨(٤) با پشت سر گذاردن رژیم غذایی طولانی بدن خود را ضعیف ساخت و صحنه هایی چون تصلیب بر فراز تپه ی جُلجُتا را به صورتی دقیق بازسازی نمود. این تصاویر ملغمه ای از احساسی قدسی و مستند گونه بودند.

اکنون با در نظر گرفتن این نمونه ی تاریخی، دو تصویر را با هم مقایسه کنید. خودنگاره ی دراگان بر خلاف عکس هلند دی، به وضوح در استودیو عکاسی شده است و پس زمینه ی ساده ای که عکاس برای اثر خود برگزیده بر این موضوع تاکید می کند. این عنصر دیداری و بسیاری دیگر از جزییات اثر در کنار نام آن- «تمثیلی از حقیقت» (٥) – این انگاره را موکد می کنند که تصویر مورد بحث چیزی فراتر از یک تمثال است.

پاره ی نخست نام تصویر- چنان که در پی نوشت آمده- معنای«کنایه» را نیز با خود دارد. حال این دو ساحت معنایی عنوان را، در تصویر جستجو کنید. از یک سو با عناصری شناخته شده در تمثال سازی مسیحی مواجه ایم که بر مبنای حافظه ی تاریخی جهان هنر، باری قدسی به همراه دارد و از سوی دیگر تصویر خودنگاره ی هنرمند را در مقابل دوربین می بینیم که شک عمیقی نسبت به موقعیتی که در آن قرار دارد در چشمانش موج می زند. این دوگانگی به نحوی بارز موقعیتی طنز آمیز پدید می آورد. چرا که رستاخیز و مفهوم تصلیب که پایه های ایمان مسیحی را تشکیل می دهند با تصویر هنرمندی در آمیخته که خود شهروندِ عصری دین زدایی شده است.

بیایید شک ایمانی ای که در تصویر حاضر به چشم می خورد را با نمونه ای اقتباسی از تاریخی نقاشی یعنی اثری از میکل آنجلو کاراواجیو(٦) با نام «شکاکیت تومای قدیس»(٧) مقایسه کنیم. این اثر بازسازی ای مسقیم از متن عهد جدید و به طور دقیق تر باب پایانی انجیل یوحنا است. در این بخش از کتاب مقدس که بازگشت مسیح پس از تصلیب را روایت می کند، چنین آمده است: « توما، مشهور به دوقلو که یکی از دوازده شاگرد مسیح بود، آن شب در آن جمع نبود پس وقتی به او گفتند که مسیح را دیده اند پاسخ داد: من که باور نمی کنم، تا خود زخم میخ های صلیب را در دستان او نبینم و انگشتانم را در آن ها نگذارم و به پهلوی زخمی اش دست نزنم باور نمی کنم که او زنده شده است" (یوحنا:٢۰:٢٤).

در این جا توما (توماس) که از حواریون است نسبت به حقیقت بازگشت عیسیِ مسیح پس از تصلیب دچار دیرباوری است و حتی با مشاهده ی استاد خود که در برابرش ایستاده نیز به سختی قانع می شود. این دیرباوری در نگاه دراگان نیز دیده می شود. او خود را در جایگاه قربانی قرار داده است و اگر در تصویری که کتاب مقدس می سازد توما به عنوان ناظری خارجی، به بازگشت قربانی شک می ورزید؛ چنین شکی اینبار گریبان خود قربانی را گرفته است. اما دیگر بحث بر سر حقانیت مسیح نیست- و اثر در مقام نقدی بر قداست یک پیامبر قرار ندارد. هنرمند به دنبال هویت از دست رفته ی خود به عنوان یک انسان می گردد. او خود را در قربان گاه قرار می دهد و شک و هراسی دوگانه دارد: نخست این که آیا این قربانی کارآمد خواهد بود؟ و از سوی دیگر ترسی از فراموشی، که ریشه در تنهایی اش دارد. انسان تنهایی که دیگر شاگردی ندارد تا روایت قربانی شدنش را برای دیگران بازگو کند. این دوربین دراگان است که در نقش یک حواری، تمثیل- کنایه ای از حقیقت زمانه ی هنرمند را ثبت کرده و بازگو می کند. زمانه ای که دیگر حاضر نیست یک قربانی را فدیه ی گناهان تمام جهان قرار دهد. بلکه به تعداد انسان ها صلیبی فراهم آورده است. و این گونه است که دراگان «رستاخیز» خود را به نمایش می گذارد.

درباره ی هنرمند

آندره زیچ دراگان متولد ١٩٧٨ است. وی تحصیلاتش را در ورشو، آمستردام گذراند. دوران دانشگاه را در آکفورد و لیسبون گذراند و مدرک دکترای رشته ی فیزیک کوانتوم را در سال ٢۰۰٥ اخذ نمود.

 

پی نوشت:

Stigmata(1

Andrzej Dragan(2

Fred Holland Day(3

Passion(4

Allegory on the truth(5

تمثیلی( کنایه ای) از حقیقت،

6) Michelangelo Merisi da Caravaggio

The Incredulity of Saint Tomas(7

برای دیدن مجموعه آثار دراگان به سایت شخصی وی مراجعه کنید:

www.andrzejdragan.com