X
تبلیغات
رایتل
Top java codes
شنبه 23 آذر‌ماه سال 1387

پنجشنبه سی آبان هزار و سیصد هشتاد و هفتف روزنامه اعتماد،
با نام " همچون شبح زدگان"
_______________________________________

اسید آمینه های چمانی
به بهانه ی نمایشگاه انفرادی وحید چمانی در گالری نار [بیست و چهارآبان تا هفت آذر]


 نمایشگاه وحید چمانی در گالری نار، شاید آن هم در نگاه نخست و به واسطه ی تکرار عناصر دیداری، در قیاس با نمایشگاه پیشین اش در گالری هما گامی به عقب به نظر آید. اما با بازخوانی آثار او سطوح معنایی تازه ای آشکار می شود که بر تفاوت این دو مجموعه تاکید می ورزد. گرچه در هر دوی این نمایشگاه ها با عنوانی مشترک
اسید آمینه ها-  مواجه هستیم اما دگرگونی ای که در ساختمان زبانی آثار به وقوع پیوسته مجموعه ی تازه را در سطحی متفاوت قرار می دهد. مردمان جهان چمانی، با چشم های تهی و صورت های خارج از تناسبات انسانی شان بسیار به تصاویر بیگانگان فرازمینی سینمای علمی تخیلی شباهت دارند. شکل نوردهی شخصیت ها و حذف بستر نیز به این نسبت دامن می زند. اما به هر حال پوشش ها، برای ما آشنایند و حتی اگر چهره ها و چشم ها و پس زمینه ی تصاویر تلاشی را در راه محو ساختن بستر آغاز کرده باشند بازهم این پوشش ها هستند که اثر را به سرعت به سرچشمه ای خاص یعنی تاریخ ایران پیوند می دهند. البته آن بخش تاریخ که به واسطه ی نخستین گنجینه ی عکس های ایرانی
 می شناسیم. حال پرسش این است که آیا این شباهت و این ارجاع دیداری، تلویحاً به چیز دیگری اشاره دارد؟ آیا با تکیه بر این که آثار چمانی صرفاً به سطوح تاریخی و قیاس آن با جهان معاصر ارجاع دارد، خوانش مطلوبی از این آثار ارائه کرده ایم؟ پاسخ من منفی است؛ چرا که باور دارم
«حقیقت دیگر» ی در کار است.­ اگر هر یک از عناصر دیداری این آثار را
البته به جز در چند اثر- همسنگ واژه ای بپنداریم. شاید بهترین معادل پوشش های کهن بتواند دامنه واژگان فخیمی باشد که گاه برای درک برخی از آن ها لازم است به واژه نامه رجوع کنیم.­ بدین ترتیب زمینه ی تصاویر می تواند حروف ربط را بسازد و پیکره های شبح وار نیز آواهایی خواهند بود که گر چه به صورت صریح به مفهومی خاص اشاره ندارند اما بنابر شباهت شان به واژگان دیگر می توانیم با راهنمایی آن ها، شبکه ی معنایی تازه ای کشف کنیم. در یکی از اسید آمینه ها، کودکی را می بینیم که رو در روی ما ایستاده است. چشم خانه ی سیاهش را به ما دوخته و چیزی شبیه کلاهی قجری بر سر و پیراهن بلندی به تن دارد. پیراهنی که




اندکی تا زیر کمر ادامه یافته است. اما پایین تر دیگر اثری از پا، شلوار یا حتی ادامه ی لباسی بلند نیست. در عوض پایه ای دیده می شود که گویا نیم تنه ی بالایی بر آن سوار شده است. در راست اثر کنار شبحی چادر پوش، مردی ایستاده که مرد بودن اش را می توان از نیم تنه ی بالایی برهنه اش تشخیص داد و شلیته به پا دارد. حال اگر معادله مان را با همین شیوه کامل کنیم نتیجه این گونه خواهد بود: مخاطب در تماشای آثار تازه ی چمانی با متنی مواجه است که از سویی از دستور زبان خاصی پیروی می کند، و از سوی دیگر از گستره ی واژگانی برخوردار است که از حوزه ی کاربردی واژگان معاصر حذف شده  یا بسامدشان دگرگون گشته است. در این میان آواهایی نیز به گوش می رسند، که ناواضح و گاه غیر قابل شنیدن اند و گاه به گاه واژه ای میان آن ها به گوش آشنا می آید و بدین ترتیب یا آن را خود واژه
 می انگاریم و یا به یاد واژه ای افتاده و معنای آن را موقتاً وام می گیریم. مجموعه ی این اجزاء زبانی متنی را می سازند که حاوی روایتی چند وجهی  است. بدین معنا که از سویی پایه هایی مستحکم دارد که از ارجاعاتی قطعی برخوردارند و از سویی دیگر از اجزایی سود می برد که می توانند دامنه ی گسترده تری از تأویل را برسازند. شاید هنرمند با این شیوه، که می توان آن را نوعی استفاده ی خاص از استعاره و گاه حتی مَجاز به حساب آورد، به عمد مفاهیم صریحی را از متن خود حذف کرده و به جای آن جایگزینی قرار داده که از صراحت اندکی برخوردار است؛ تا بتواند شرایط روزگارش را
بی آن که مورد حذف و ممیزی احتمالی قرار گیرد بازنمایاند. هر چند این شیوه به نوعی خود سانسوری شبیه است اما پیامد آن متنی خواهد بود که از سویی با اندکی تامل، ارجاعات ضمنی اش را به واسطه ی مجاورت و شباهت ِمعنایی استعاره ها و مجازها با موردِ ارجاع، آشکار می سازد و از سوی دیگر از گزند ممیزی های ثانوی در امان است.  در مجموع وحید چمانی در دومین تجربه اش با اسید آمینه ها نشان داد که به دستور زبان قابل اعتمادی دست یافته اما بر مبنای تجربه ی موجود همچنان این هراس وجود دارد که به جای پرداختن به این دستور زبان که مسلماً توان ساختن متون تازه ی دیداری و به کار بستن دایره ی گسترده ی واژگان را خواهد داشت، در آثار بعدیش دست به تکرار متونی مشابه بزند و به جای بسط شیوه ی کاریش موتیف هایی که امروز موفق اند را به آثار فردایش نیز الصاق کند.