X
تبلیغات
رایتل
Top java codes
چهارشنبه 23 بهمن‌ماه سال 1387


مارکوپولو و دلقکی در آسمان
به بهانه ی نمایشگاه حامد صحیحی «مارکوپولو»، در گالری طراحان آزاد
علی اتحاد- نیکو حاجی ترخانی

آدم های درون قاب در قیاس با کل تصویر و بنا بر عادت دیداری ما کوچک به حساب می آیند. و اگر بخواهید با دقت آن ها را ببینید باید به اثر نزدیک شوید و قطعاً با نزدیک شدن به اثر منظره ای که آنان را در بر گرفته، نخواهید دید. آدم هایی که در نگاه نخست به نظر می رسد به زندگی روزمره شان می پردازند با تدقیق و قیاس با محیط پیرامون، سردرگمی شان به روشنی قابل تشخیص است.
خیابان هایی که به طور ناگهانی قطع می شوند، خط منو ریلی که به بن بست می رسد، و پل ها و جاده های پیچ در پیچ بی فرجام،
تابلوها و دکل هایی که از مه و آب سر بدر آورده اند، هلیکوپتری که تا چند ثانیه ی دیگر اسیر گردباد می شود! تنها شخصیت تکرار شونده ی همه ی آثار انسانی است با چهره ی کلاسیک دلقک های سیرک. دلقک همیشه در بالای قاب قرار دارد، دست های او بزرگ تر از حد معمول اند و ردای او پیچیده و پر چروک است. این ردا ممکن است لحظه ای بازنمودی از تصویر گری لباس های هم عصر جوتو را به ذهن بیاورد اما شمای اورگانیک آن بیشتر یادآور پیچیدگی های بافت مغز است.
در تمام تصاویر شخصیت دلقک یا عامل آشوب است و یا ناظر آن، چهره ی بی حالت او از هرگونه غرض ورزی ای عاری و حتی گاه اندوهگین است، از این رو گزینه ی کنش سادیستیک مردود به نظر می رسد. در عین حال با توجه به شکل برخورد مردمان با موقعیت شان، دور از ذهن است که آن ها هم به خواست خود در چنین شرایطی گرفتار شده باشند. موقعیت دلقک و مردم به نوعی مشابه به نظر می رسد. جامعه ی درون قاب ها به شکلی حاد از «نابجایی» رنج می برند. «نابجایی» ای که ناظر سوم شخص – مخاطب- را از سویی به یاد موقعیت های ابزورد سینمایی و ادبی می اندازد و از سوی دیگر احتمالا ً یادآور شرایط اجتماعی ای است که مخاطب خود تجربه  کرده است.
به گمان من این تصاویر بنا بر دلالت های ضمنی شان بازنمودی از جهان معاصرند. گرچه می توان ادعا کرد چنین بازنمایی ای اغراق آمیز به نمایش در آمده لیکن با نگاهی عمومی – از بالا، همانند آن چه دلقک می نگرد- جهان ما نیز ملغمه ای از چنین آشوبی است. آشوبی که آن چنان دامنه ی گسترده ای یافته که گریختن از آن دشوار و گاه ناممکن به نظر می رسد.
حامد صحیحی در کنار آثار خود، حلقه ی اتصال این دلالت مندی را نیز ارائه کرده است. متن نمایشگاه، به جای آن چه هنرمند خود می توانست بنویسد، بخشی از رمان «شهرهای نا مرئی» است. رمان کالوینو که یکسره در جغرافیایی سوبژکتیو و جادویی جریان دارد، اگرچه از شخصیت هایی تاریخی بهره برده است اما به روشنی بیانیه ای است علیه جهان امروز! صحیحی تکه ای از رمان را برگزیده که شامل گفتگویی میان مارکوپولو و گوبلای خان است. گوبلای خان از پولو می پرسد که تویی که به نظر نمی رسد از باغ بیرون رفته باشی چطور فرصت آن را یافتی تا این همه شهرها را سیاحت کنی؟ و پاسخ پولو چنین آغاز می شود: " هر آنچه می بینم و می کنم در فضایی ذهنی معنا می پذیرد ..." گوبلای خان که به فکر فرو رفته پاسخ می دهد:" من هم یقین ندارم که این جا هستم و کنار حوض های سنگ خارا که در آن ها فواره هایی تعبیه شده قدم می زنم و به پژواک صدای فواره ها گوش می دهم، یا غرقه در خون و عرق سوار بر اسبم در پیشاپیش سپاهم می تازم و سرزمین هایی را که تو باید برایم شرحشان دهی فتح می کنم، یا این که به قطع کردن انگشتان مهاجمان مشغولم که خود را از باروی محاصره شده بالا می کشند [...] شاید این گفت و شنود ما هم اکنون میان دو ژنده پوش به نام های مجازی گوبلای خان و مارکوپولو جاری باشد که تل زباله ای را زیر و رو می کنند و قراضه های آهن و تکه های پارچه ها و خرده کاغذها را روی هم تلنبار می کنند و پس از آن که چند جرعه شراب بد نوشیدند، تلالو تمام گنجینه های شرق را بر گرد خود می بینند." [شهرهای نامرئی، ایتالو کالوینو]
پیوستگی ای باور نکردنی میان بندهای ذکر شده از رمان کالوینو و تصاویر ذهنی صحیحی وجود دارد. پیوستگی ای که سبب می شود ایده ی صحیحی از سطح ایده ای شخصی که به اجرا در آمده و در معرض دید قرا گرفته ارتقاع یافته و به مرتبه ای عام تر صعود کند. در رمان کالوینو هم این قسم «نابجایی» مشهود است. گوبلای خان هم همانقدر در فضایی بینابینی سرگردان است که مارکوپولو- همچون دلقک و مردمان! همین «نا بجایی» است که سبب پدید آمدن فضایی هزل آمیز شده است، اما دقیقاً به واسطه ی شباهت آشوب جهان حقیقی و آشوب جهان تصاویر، مخاطب با همذات پنداشتن خود و مردمان گرفتار در این ملغمه ی بی قانونی، توان خندیدن به چنین هزلی را از کف می دهد و با خروج از گالری جزیی از پهنه ی اثر می شود.